ویلای من قسمت 40

ویلای من قسمت 40

  • کارگردان :‌ مهران مدیری
  • مدت زمان : 0 دقیقه
  • محصول ایران - 2013 - کیفیت FullHD

وصیت‌نامه مشکات را هدایت پیدا می‌کند و آن دو می‌فهمند که ارثیه به خدمه ویلا تعلق دارد و به علت مهربانی شان، دل شان نمی‌آید آن را جعل کنند پس آن را به هنگامه مهاجر می‌دهند؛ هولاکو ارسلان و هدایت را لو می‌دهد و آن‌ها دستگیر می‌شوند و هنگامه مهاجر (نگین معتضدی) آن هارا تبرئه می‌کند...

مشاهده کامل
لوگو imdb

-

میانگین رای 0 نفر

0

لوگو کوچک فیلم مارکت

-

از 0 رای

0

IMDB

-

جستجو فیلم

قسمت های دیگر سریال

Image

داستان ویلای من دربارهٔ پیرمردی ۹۰ ساله و پولدار (آقای مشکات) است که قرار است به‌زودی فوت کند. وی هرگز ازدواج نکرده و فرزندی ندارد. او فقط چند برادر دارد که همهٔ آن‌ها فوت کرده‌اند. وکیل درستکار وی (نگین معتضدی) به دنبال وراث واقعی او می‌باشد که به‌طور اتفاقی ارسلان (مهران مدیری) و هدایت (سیامک انصاری) که در یک رستوران کار می‌کنند متوجه این ماجرامی‌شوند و تصمیم می‌گیرند که خود را به عنوان برادر زاده مشکات معرفی کنند. ارسلان فردی با هوش و خلاف کار با سابقه است و هدایت نیز سابقه زندان دارد و در جعل مدرک استاد است.

Image

ارسلان مشکات وارد ویلا شده و سعی دارد از مسائل مختلف ویلا سر درآورد و با ساکنان آن ارتباط برقرار کند. اما آشنایی با قوانین مشکلاتی را برای او به وجود می‌آورد…

Image

جمشید مشکات که یکی دیگر از وراث است سرمی‌رسد و با فهمیدن اینکه برای رسیدن به ارث عمو باید هنگام مرگ بالای سرش حضور داشته باشد با همسرش سی سی تماس گرفته و او به سرعت خودش را می‌رساند جمشید در ویلا کارهایی می‌کند که همه ارسلان را مقصر می‌دانند، سی سی هم ادعا می‌کند که بزرگ ویلا است و همه باید از دستوری که او می‌دهد پیروی کنند و…

Image

ارسلان از پاره شدن چک اش در لحظه آخر به علت ورود محسن و هما کلافه است. جمشید و سی سی سعی دارند مشکات بزرگ را ورشکسته و وارث آن را مسوول تسویه بدهی‌های کلان آن نشان دهند تا با این کار هما و محسن را فراری دهند تا اینکه ارسلان دست به کار می‌شود و دلش برای محسن می‌سوزد

Image

محسن و هما با راهنمایی‌های ارسلان به نیت واقعی جمشید و سی سی پی می‌برند. جمشید و سی سی، شکست خورده از نقشه قبلی، این بار از در دوستی وارد شده و در صدد جلب نظر آن‌ها هستند که هلیا و دخترش وارد می‌شوند و دنبال هرمز مشکات می‌گردند اما…

Image

بعد از برگزاری مراسم عزاداری برای هرمز مشکات همه منتظرند که صبح فردا، هلیا و دخترش بریژیت ویلا را به قصد فرانسه ترک کنند و حتی جمشید برای آن‌ها بلیط تهیه می‌کند اما ناگهان با واکنش جدیدی از هلیا مواجه می‌شوند که خودکشی او در هنگام مراسم است ولی زنده می‌ماند. در همین زمان عارف خاتون آبادی طلبکار ارباب مشکات برای گرفتن طلب بیست میلیونی اش به ویلا می‌آید.در همین زمان فیضی نیز ناپدید می‌شود...

Image

پدر عارف به ویلا وارد می‌شود.در همین زمان آلبرت خبر دستگیری فیضی را به افراد ویلا می‌دهد.هلیا نیز می‌گوید تا سهم الرث هرمز مشکات را نگیرد از ویلا نمی‌رود. در همین زمان خانم وکیل با خبرخوشی از راه می‌رسد مبنی بر این که با دکتری مکاتبه کرده که قرار است بیاید ومشکات بزرگ را با انرژی درمانی به هوش بیاورد. وکیل منتظر است همه ذوق کنند و به هیجان بیایند، اما هیچ‌کس خوشحال نمی‌شود…

Image

ارسلان از اینکه دکتر هدایت است و قرار نیست عمو مشکات را از کما بیرون بیاورد خوشحال است. هدایت کارش را به عنوان دکتر انرژی درمانی آغاز می‌کند و با روش‌های سوزن درمانی و انرژی درمانی بالای سر مشکات می‌گذراند…

Image

هدایت که در قالب یک دکتر فرادرمانگی، کسی که انرژی درمانی و طب سوزنی می‌کند به ویلا راه پیدا کرده، شرایطی ایجاد می‌کند که کل نقشه به خطر می‌افتد. به پیشنهاد ارسلان قرار می‌شود حالا که همه به هدایت اطمینان پیدا کرده‌اند، او کاری کند که بقیه از ویلا بروند… که ارسلان وانمود می‌کند بیماری مشکات بزرگ را گرفته...

Image

در ادامهٔ داستان قبلی قرار می‌شود ارسلان خودش را به بیماری بزند تا به بهانهٔ مسری بودن ویروس بیماری مشکات، همه دربروند، اما بقیه ارسلان را بیرون می‌اندازند. هدایت نامه‌ای جعل می‌کند که به طریق آن ارسلان نمایندهٔ فیضی برای امور جاریه مشخص شده‌است. ارسلان به ویلا بازمی‌گردد...

Image

ارسلان مشکات به ویلا بازگشته است و همه فرمانبردار او هستند، اینبار او سعی می‌کند با سخت کردن شرایط زندگی، بقیه را مجبور به ترک ویلا کند. خانم‌ها آشپزی می‌کنند و مردها کارهای سخت ویلا اما هیچکدامشان حاضر به ترک ویلا نمی‌شوند

Image

ورود هلاکو روانشناس معروف از کانادا و همسرش شعله مشکات که خواهر جمشید است و زنی است که تقریباً موش آزمایشگاهی شوهرش بوده و بسیار رفتارهای بیمارگونه دارد، به پیچیده شدن ماجرا می‌افزاید. هلاکو با ورودش دوباره همه را که تازه آرام گرفته بودند به سکته می‌اندازد…

Image

به خاطر مدیریت ارسلان در قسمت قبل خانم وکیل از دست او ناراحت است. ارسلان هدایت را می‌فرستد تا پیش او وساطت کند. اما هدایت اعتراف می‌کند که اشتباهی خانم وکیل را برای خودش خواستگاری کرده‌است…

Image

انگشتر هلیا دزدیده می‌شود. همه به تکاپو می‌افتند. هلاکو از روی حرف‌های هلیا تصمیم می‌گیرد و سایه نگاری می‌کند تا مجرم را پیدا کند هدایت با شنیدن خبر سایه نگاری به ارسلان اعتراف می‌کند که او انگشتر را روی زمین پیدا کرده و ارسلان از او می‌خواهد انگشتر را سرجایش بیاندازد… که به صورت اتفاقی در جیب کت عارف می‌گذارد...

Image

عارف در حیاط به گریه و التماس افتاده که دزد نیست بلکه عاشق هلیاست. هدایت و ارسلان سعی می‌کنند رأی دیگران را بزنند تا پای پلیس را وسط نکشند. خاتون آبادی تلاش می‌کند تا رضایت هلیا را بگیرد… و عارف شروع به خواندن می‌کند که دل هلیا را می‌برد.

Image

عارف از هلیا به خاطر گذشت او ممنون است و قول می‌دهد سارق اصلی را پیدا کند. اما هلیا که عاشق صدای او شده‌است قصد دارد کنسرت بزرگی در اروپا برای او برگزار کند و با او ازدواج کند…

Image

در مراسم بالماسکه عروسی هلیا و عارف، سورچی به‌طور اتفاقی هدایت و ارسلان را شناسایی می‌کند. آن‌ها توی سر سورچی می‌زنند و او را از ویلا بیرون می‌اندازند. وسط مراسم آهنگ شاد پخش می‌شود که ناگهان صدای مشکات به گوش می‌رسد…

Image

مشکات بزرگ در آستانهٔ مرگ قرار می‌گیرد. پزشک خانواده خبر می‌دهد وی در ۴۸ ساعت آینده فوت خواهد کرد. هر یک از اعضای خانواده برای تصاحب ثروت مشکات بزرگ شروع به برنامه‌ریزی می‌کنند. در این بین هلاکو از هویت ارسلان و هدایت باخبر می‌شود و موضوع را به آنان گوشزد می‌کند و…

Image

مشکات بزرگ از کما بیرون آمده و هشیاری خود را به دست آورده‌است. اما قادر به حرف زدن نیست. وراث که دیگر چیزی برای آن‌ها باقی نمانده به فکر ترک خانه می‌افتند. پزشک خانواده می‌گوید برای بهتر شدن حال مشکات بزرگ احتیاج به همراهی و توجه و کمک اعضای فامیل دارد…

Image

بالاخره جشنی به مناسبت بهبودی مشکات بزرگ برگزار می‌شود. هر یک در این جشن مراتب چاپلوسی و ارادت خود را ابراز می‌دارند. از مشکات بزرگ خواسته می‌شود شمع‌های کیک جشن را خاموش کند…

Image

ارسلان مشکات به ویلا بازگشته است و همه فرمانبردار او هستند، اینبار او سعی می‌کند با سخت کردن شرایط زندگی، بقیه را مجبور به ترک ویلا کند. خانم‌ها آشپزی می‌کنند و مردها کارهای سخت ویلا اما هیچکدامشان حاضر به ترک ویلا نمی‌شوند..

Image

ارسلان مشکات به ویلا بازگشته است و همه فرمانبردار او هستند، اینبار او سعی می‌کند با سخت کردن شرایط زندگی، بقیه را مجبور به ترک ویلا کند. خانم‌ها آشپزی می‌کنند و مردها کارهای سخت ویلا اما هیچکدامشان حاضر به ترک ویلا نمی‌شوند..

Image

ورود هلاکو روانشناس معروف از کانادا و همسرش شعله مشکات که خواهر جمشید است و زنی است که تقریباً موش آزمایشگاهی شوهرش بوده و بسیار رفتارهای بیمارگونه دارد، به پیچیده شدن ماجرا می‌افزاید. هلاکو با ورودش دوباره همه را که تازه آرام گرفته بودند به سکته می‌اندازد…

Image

ورود هلاکو روانشناس معروف از کانادا و همسرش شعله مشکات که خواهر جمشید است و زنی است که تقریباً موش آزمایشگاهی شوهرش بوده و بسیار رفتارهای بیمارگونه دارد، به پیچیده شدن ماجرا می‌افزاید. هلاکو با ورودش دوباره همه را که تازه آرام گرفته بودند به سکته می‌اندازد…

Image

به خاطر مدیریت ارسلان در قسمت قبل خانم وکیل از دست او ناراحت است. ارسلان هدایت را می‌فرستد تا پیش او وساطت کند. اما هدایت اعتراف می‌کند که اشتباهی خانم وکیل را برای خودش خواستگاری کرده‌است…

Image

انگشتر هلیا دزدیده می‌شود. همه به تکاپو می‌افتند. هلاکو از روی حرف‌های هلیا تصمیم می‌گیرد و سایه نگاری می‌کند تا مجرم را پیدا کند هدایت با شنیدن خبر سایه نگاری به ارسلان اعتراف می‌کند که او انگشتر را روی زمین پیدا کرده و ارسلان از او می‌خواهد انگشتر را سرجایش بیاندازد… که به صورت اتفاقی در جیب کت عارف می‌گذارد...

Image

انگشتر هلیا دزدیده می‌شود. همه به تکاپو می‌افتند. هلاکو از روی حرف‌های هلیا تصمیم می‌گیرد و سایه نگاری می‌کند تا مجرم را پیدا کند هدایت با شنیدن خبر سایه نگاری به ارسلان اعتراف می‌کند که او انگشتر را روی زمین پیدا کرده و ارسلان از او می‌خواهد انگشتر را سرجایش بیاندازد… که به صورت اتفاقی در جیب کت عارف می‌گذارد...

Image

عارف در حیاط به گریه و التماس افتاده که دزد نیست بلکه عاشق هلیاست. هدایت و ارسلان سعی می‌کنند رأی دیگران را بزنند تا پای پلیس را وسط نکشند. خاتون آبادی تلاش می‌کند تا رضایت هلیا را بگیرد… و عارف شروع به خواندن می‌کند که دل هلیا را می‌برد...

Image

عارف در حیاط به گریه و التماس افتاده که دزد نیست بلکه عاشق هلیاست. هدایت و ارسلان سعی می‌کنند رأی دیگران را بزنند تا پای پلیس را وسط نکشند. خاتون آبادی تلاش می‌کند تا رضایت هلیا را بگیرد… و عارف شروع به خواندن می‌کند که دل هلیا را می‌برد.

Image

عارف از هلیا به خاطر گذشت او ممنون است و قول می‌دهد سارق اصلی را پیدا کند. اما هلیا که عاشق صدای او شده‌است قصد دارد کنسرت بزرگی در اروپا برای او برگزار کند و با او ازدواج کند…

Image

عارف از هلیا به خاطر گذشت او ممنون است و قول می‌دهد سارق اصلی را پیدا کند. اما هلیا که عاشق صدای او شده‌است قصد دارد کنسرت بزرگی در اروپا برای او برگزار کند و با او ازدواج کند…

Image

در مراسم بالماسکه عروسی هلیا و عارف، سورچی به‌طور اتفاقی هدایت و ارسلان را شناسایی می‌کند. آن‌ها توی سر سورچی می‌زنند و او را از ویلا بیرون می‌اندازند. وسط مراسم آهنگ شاد پخش می‌شود که ناگهان صدای مشکات به گوش می‌رسد…

Image

در مراسم بالماسکه عروسی هلیا و عارف، سورچی به‌طور اتفاقی هدایت و ارسلان را شناسایی می‌کند. آن‌ها توی سر سورچی می‌زنند و او را از ویلا بیرون می‌اندازند. وسط مراسم آهنگ شاد پخش می‌شود که ناگهان صدای مشکات به گوش می‌رسد…

Image

مشکات بزرگ در آستانهٔ مرگ قرار می‌گیرد. پزشک خانواده خبر می‌دهد وی در ۴۸ ساعت آینده فوت خواهد کرد. هر یک از اعضای خانواده برای تصاحب ثروت مشکات بزرگ شروع به برنامه‌ریزی می‌کنند. در این بین هلاکو از هویت ارسلان و هدایت باخبر می‌شود و موضوع را به آنان گوشزد می‌کند و…

Image

مشکات بزرگ در آستانهٔ مرگ قرار می‌گیرد. پزشک خانواده خبر می‌دهد وی در ۴۸ ساعت آینده فوت خواهد کرد. هر یک از اعضای خانواده برای تصاحب ثروت مشکات بزرگ شروع به برنامه‌ریزی می‌کنند. در این بین هلاکو از هویت ارسلان و هدایت باخبر می‌شود و موضوع را به آنان گوشزد می‌کند و…

Image

مشکات بزرگ از کما بیرون آمده و هشیاری خود را به دست آورده‌است. اما قادر به حرف زدن نیست. وراث که دیگر چیزی برای آن‌ها باقی نمانده به فکر ترک خانه می‌افتند. پزشک خانواده می‌گوید برای بهتر شدن حال مشکات بزرگ احتیاج به همراهی و توجه و کمک اعضای فامیل دارد…

Image

مشکات بزرگ از کما بیرون آمده و هشیاری خود را به دست آورده‌است. اما قادر به حرف زدن نیست. وراث که دیگر چیزی برای آن‌ها باقی نمانده به فکر ترک خانه می‌افتند. پزشک خانواده می‌گوید برای بهتر شدن حال مشکات بزرگ احتیاج به همراهی و توجه و کمک اعضای فامیل دارد…

Image

بالاخره جشنی به مناسبت بهبودی مشکات بزرگ برگزار می‌شود. هر یک در این جشن مراتب چاپلوسی و ارادت خود را ابراز می‌دارند. از مشکات بزرگ خواسته می‌شود شمع‌های کیک جشن را خاموش کند…

Image

وصیت‌نامه مشکات را هدایت پیدا می‌کند و آن دو می‌فهمند که ارثیه به خدمه ویلا تعلق دارد و به علت مهربانی شان، دل شان نمی‌آید آن را جعل کنند پس آن را به هنگامه مهاجر می‌دهند؛ هولاکو ارسلان و هدایت را لو می‌دهد و آن‌ها دستگیر می‌شوند و هنگامه مهاجر (نگین معتضدی) آن هارا تبرئه می‌کند...

برچسب ها